![]() |
![]() |
|
|
عصر جد ید
ما در عصر احتمال به سر می بریم در عصر شک و شاید در عصر پیش بینی وضع هوا از هر طرف که باد بیایید در عصر قاطعیت تردید عصر جد ید عصری که هیچ اصلی جز اصل احتمال, یقینی نیست اما من بی نام تو حتی یک لحظه احتمال ندارم چشمان تو عین الیقین من قطعیت نگاه تو دین من است من از تو ناگزیرم من بی نام ناگزیر تو می میرم قیصر امین پور
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 12:58 PM توسط آفتابگردان |
|
|
اوّل - از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه فرمود: زود باشد كه پاره اى از تن من در خراسان مدفون گردد و هيچ مؤمنى زيارت نكند او را مگر آنكه حق تعالى بهشت را از براى او واجب گرداند و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند و در حديث معتبر ديگر فرموده كه پاره اى از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد هر غمناكى كه او را زيارت كند البتّه حق تعالى غمش را زايل گرداند و هر گناهكارى كه او را زيارت كند البته خدا گناهانش را بيامرزد دوم- به سند معتبر منقولست كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام فرمود: هركه زيارت كند قبر فرزند من على را او را نزد خداى تعالى ثواب هفتاد حجّ مقبول بوده باشد. راوى استبعاد كرد و گفت هفتاد حجّ مقبول. حضرت فرمود: كه بلى هفتاد هزار حجّ. گفت هفتاد هزار حجّ. فرمود كه چه بسيار حجّى باشد كه مقبول نباشد هركه آن حضرت را زيارت كند يا يك شب نزد آن حضرت بماند چنان باشد كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد گفت چنانچه خدا را در عرش زيارت كرده باشد. سيّم از حضرت امام رضاعليه السلام روايت است كه فرمود: در خراسان بقعه اى هست كه بر آن زمانى خواهد آمد كه محلّ رفتن و آمدن ملائكه خواهد بود. پس پيوسته فوجى از ملائكه از آسمان فرود خواهند آمد و فوجى بالا خواهند رفت تا در صور بدمند. پرسيدند يَابن رسول الله كدام بقعه است فرمود كه آن در زمين طوس است و آن والله باغى است از باغهاى بهشت هر كه مرا زيارت كند در آن بقعه چنانست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كرده است و بنويسد حق تعالى از براى او به سبب آن زيارت ثواب هزار حجّ پسنديده و هزار عمره مقبوله و من و پدرانم شفيعان او باشيم در روز قيامت . چهارم- به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضاعليه السلام فرمود: هركه مرا زيارت كند با اين دورى قبر من بيايم به نزد او در سه موطن روز قيامت تا او را خلاصى بخشم از اَهوال آنها در وقتى كه نامه هاى نيكوكاران در دست راست ايشان و نامه هاى بدكاران در دست چپ ايشان پرواز كند و نزد صراط و نزد ترازوى اعمال.
پنجم- در حديث معتبر ديگر فرمود: زود باشد كه كشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پهلوى هارون الرّشيد و بگرداند خدا تربت مرا محلّ تردّد شيعيان و دوستان من. پس هركه مرا در اين غربت زيارت كند واجب شود براى او كه من او را زيارت كنم در روز قيامت و سوگند مى خورم به خدايى كه محمّد صلى الله عليه و آله را گرامى داشته است به پيغمبرى و برگزيده است او را بر جميع خلايق كه هر كه از شما شيعيان نزد قبر من دو ركعت نماز كند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالميان در روز قيامت و به حق آن خداوندى كه ما را گرامى داشته است بعد از محمّد صلى الله عليه و آله به امامت و مخصوص گردانيده است ما را به وصيّت آن حضرت سوگند مى خورم كه زيارت كنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند بر خدا در روز قيامت و هر مؤ منى كه مرا زيارت كند پس بر روى او قطره اى از باران برسد البتّه حق تعالى جسد او را بر آتش جهنّم حرام گرداند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 8:27 PM توسط آفتابگردان |
|
|
تو از من نوشتن می خواهی و من شرمنده ام از تو از صاحب نوشته هایم به خاطر واژه هایی که باید جمله می شدند و نشدند. به خاطر آفتابگردان هایی که باید سبز می شدند و نشدند. آفتاب وجود تو می تابد مثل همیشه گرم و بخشنده بیچاره آفتابگردان که نمی تواند عینک دودی اش را بردارد. استغفار می کنم روزهای بی تو بودن را... استغفرالله ربی و اتوب الیه اتوب الیه اتوب الیه اتوب الیه . . . . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 دی1390ساعت 10:13 PM توسط آفتابگردان |
|
|
زمین گنجایش حجم وسیع شما را نداشت گویی روح بزرگتان در زندان کوچک جسمتان جایی برای پرواز نداشت. دو ستاره ی جدا شده از کهکشان پر فروغ پیامبر! وسعت اندوهتان در واژه نمی گنجد آندم که برادروار در آغوش یکدیگر به خواب رفتید و نیمه شب صدای هولناک نفسهای آن مرد سنگدل که نه بر کودکیتان رحم نمود و نه بر ذریه ی پیامبر بودنتان احترامی گذاشت. حرمت مهمان نگاه نداشت و قطره قطره های خون شما که در ادامه ی خون شهیدان کربلا در کنار فرات ریخته شد. و فرات انگار محکوم است به روایت خون های سرخ، از حادثه ی کربلا تا برپایی قیامت تا ظهور منتقم خون های به ناحق ریخته شده.
داستان چگونگی به شهادت رسیدن دو طفلان مسلم علیهم السلام را در منتهی الآمال بخوانید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 آذر1390ساعت 9:44 PM توسط آفتابگردان |
|
|
تا نفس هست راز می گوییم روز و شب چون نماز می گوییم نسل در نسل از علی و غدیر باز گفتند و باز می گوییم
فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه بایسته است پیام امروز من ( خطابه ی غدیر ) را حاضران به غائبان و فرزندداران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
با شرکت در ختم خطابه ی غدیر( ختم 110،000 خطابه ی غدیر در ماه ذی الحجه ) هم خودمان خطابه ی غدیر را بخوانیم و هم دیگران را به این مهم دعوت کنیم.
برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام در طرح به لینک زیر مراجعه کنید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 آبان1390ساعت 11:39 AM توسط آفتابگردان |
|
|
ای مبارک آیه ی اکمال دین، عیدت مبارک ای غدیر ای عید کل مسلمین، عیدت مبارک شیعه ی مولا امیرالمومنین، عیدت مبارک یا علی ای مصطفی را جانشین، عیدت مبارک عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب عید قرآن، عید عترت، عید دین، عید هدایت عید امت، عید شیعه، عید جود، دیده عنایت عید اتممت علیکم نعمتی، عید ولایت عید عفو و عید رحمت، عید لطف بی نهایت عید از مولا امیرالمومنین کردن حمایت روی برگ هر گیاهی نقش بسته این روایت کای تمام خلق نازل آیه ی اکمال دین شد شیر حق نفس نبی حیدر امیرالمومنین شد عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب یا امیرالمومنین اینک به عالم رهبری کن بر سران کل خلقت سر برآر و سروری کن تو ولی داور هستی داوری کن داوری کن آفتاب ملک جان ها با فروغت دلبری کن از غدیر خم بتاب و تا ابد روشنگری کن آفتاب و ماه نه، هفت آسمان را مشتری کن چهره بگشا تا ببینندت که وجه کبریائی سجده کن بهر خدایت تا نگویندت خدایی عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب بار ها باید که دیوار حرم همچون در آید قرن ها باید که چون بنت اسدها مادر آید چشمه چشمه اشک شوق از چشمه ی زمزم برآید بانگ خیر مقدم کعبه به عرش داور آید بهر استقبال اول در جهان پیغمبر آید تا به عالم یک امیرالمومنین دیگر آید اوست پیر آفرینش، اوست میر آفرینش اوست شمشیر الهی، اوست شیر آفرینش عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 آبان1390ساعت 11:19 AM توسط آفتابگردان |
|
|
بگذار تمام بادهای جهان به سمت من بوزند طوفان کنند... تیشه به ریشه ام بزنند... آفتابگردان را باکی نیست. من ریشه در خاک سرزمین تو دارم تا نگاهم به توست آسمان سرنوشت هر چه می خواهد ببارد من تو را دارم .......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 7:10 PM توسط آفتابگردان |
|
|
این روزها دائم از دست خودم عصبانی ام مدام غلط هایم را خط خطی می کنم و قول می دهم درست شوم ولی نمی شود دوباره یادم می رود که تو هستی. از دست خودم عصبانی ام که چرا نوشته های خودم هم یادم رفته است. که فراموش می کنم در چند راه های زندگی باید از تو کمک بخواهم. که انتخاب های بزرگ زندگی ام را به تو سپرده ام. که من آفتابگردانم و تو خورشیدی. عصبانی ام چون شیطان نمی گذارد به غیر حرف تو، حرف های دیگر را به دل راه ندهم. انگار شده است سد میان من و تو چشمم را می بندد تا روشنایی تو را نبینم نیبنم که چگونه راهنمای راهم شده ای. عصبانی ام چون مدام باید سر خودم داد بزنم مدام حرص بخورم که چه ات شده؟ مدام بگویم تو که در زیر سایبان آرامش او نشسته ای تو که می دانی دستانش مثل چتر بالای سرت است تو که مهر پدرانه اش را دیده ای دیگر چه می خواهی؟ حرفت چیست؟ عصبانی ام چون یادم می رود که می بینی ام یادم می رود چقدر مهربانی دوستم داری نگرانم هستی یادم می رود خوانده ای دفتر دلم را. دفتر مشقم پر از غلط شده چون این روزها همه چیز یادم می رود خودت غلط دیکته های این روزهایم را ندیده بگیر خط بزن پاک کن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 تیر1390ساعت 9:45 PM توسط آفتابگردان |
|
|
بگذار برای تو بنویسم. نوشتن اذن تو را می خواهد. غرقم در واژه ها. بگذار واژه هایم ردیف شوند و خط به خط نور سازند. بگذار آفتاب واژه هایت بتابد بر صفحه ی تاریک دلم. دلم در کسوف مانده در سایه ی گناهان زمینی ام. شیطان دلم را قلقلک می دهد. بگذار با نور کلمات تو تیرش زنم. اجازه بده این واژه های درهم ریخته این گرداب بی پایان کلمات جمله جمله تو را سازند. نور بپاشند رنگ شوند روزگار بی تو بودنم خاموش می گذرد. بگذار امروز روز مبادای من باشد روز خورشید روز طلوع واژه های آفتابی ات در تک تک حروف در هم ریخته ام. بگذار امروز روز من باشد روز آفتابگردان.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت 1:9 PM توسط آفتابگردان |
|
|
Unknown words pour a new thought into my mind. A new window opens in my life. Strange Words encircle around my head. I cannot escape any more any where. I've lost in a new mysterious Whirlpool . O' Dear please hand me out soon. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 2:45 PM توسط آفتابگردان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روز مبادا
وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونانکه بايدند نه بايدها ... مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض ميخورم عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره ميکنم باشد براي روز مبادا اما در صفحههاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما چه کسي ميداند شايد امروز نيز روز مبادا باشد وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونانکه بايدند نه بايدها ... هر روز بي تو روز مباداست. قیصر امین پور For A Rainy Day When you are not Not our existence Are such that should be Nor our must… Like always I gulp down end of my speech And my last word With tears. For it’s a long life I store my slim smiles In my heart: It be for a Rainy Day! But In calendar’s sheet There is no day as a Rainy Day. Whatever that day is Is a day like yesterday A day like tomorrow A day truly like one of our days. But who knows? May Today also be a Rainy Day! When you are not Not our existence Are such that should be Nor our must… Everyday without you Is a Rainy Day! |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر و ادبیات دانلود صوتی شعرهای خودم خاندان آسمانی دلتنگی ها خاطرات تقویم آفتابگردان شعر انگلیسی داستان دنیا بازیچه یهود چهار فصل معرفی کتاب |
|
RSS
|