X
تبلیغات
"هر روز بی تو روز مباداست!" - چهار فصل

 هر سال یک دهه دل من شور می زند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1391ساعت 2:10 PM  توسط آفتابگردان | 

     تقدیم به همسر عزیزم برای اولین سالگرد آفتابگردان شدنش 

من و تو آفتابگردانیم

روزی گفتم می خواهم آفتابگردانت باشم و تو آفتابم شوی

گفتی باشد

 و مرا به سرزمین خود راه دادی.

در زمینت

در زیر نگاه تابانت

بارور شدم

 

همه چیز به من بخشیدی

هر آنچه خواستم را

بی چشمداشت

 در سبد آرزوهایم ریختی

و من شدم  آفتابگردان کوچکی که برای طلوع آفتاب دعا می کرد

.....

آفتابگردان تو بودن بزرگ ترین خوشبختی من بود

مرا کافی بود

اما تو بی دریغ می تابیدی و  این بار از سر مهر

کسی را به من هدیه دادی تا خوشبخت تر شوم

تا باز در ثانیه ثانیه هایم تو را بینم

 

 و او آمد تا آیتی باشد از سوی خورشید

از سوی تو

تا ما آفتابگردان تو باشیم

و در کنار هم

آفتاب را برای همه ی گل ها معنا کنیم

و آفتابگردان های دیگری بکارم.

...

آفتاب من!

سپاسگزارم

می خواهم طلوعت را...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1391ساعت 1:6 AM  توسط آفتابگردان | 

نمایش نامه ای کوتاه و مناسب برای اجرا در ویژه برنامه های نیمه شعبان

خورشید نیمه شب

یکی از کارهایی که در جشن های نیمه ی شعبان می توان انجام داد، اجرای نمایش نامه های کوتاه و تاثیر گذار از ملاقات های بندگان خاص با حضرت صاحب الامر علیه السلام است.

"خورشید نیمه شب" داستان حضور عالم بزرگ علامه ی حلی در محضر آفتاب عالمتاب جهان هستی و سعی و کوشش او در راه یاری این نور بی پایان است.

 

                    دانلود

این نمایش نامه ی برگرفته از کتاب " خورشد نیمه شب" نوشته ی مهدی شجاعی می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1391ساعت 8:54 PM  توسط آفتابگردان | 

            برای غربت مولا دعا کنیم بیایید

آرام آرام نزديك مي شود ماهي كه بيشتر ياد او را تداعي مي كند.

هر چه ماه به نيمه نزديك تر مي شود خيابانها رنگين تر ، بستانها سبزتر و زبانها به نامش گويا تر مي شوند.

اما اگردقيق تر بنگري در ميان اين همه غوغا و هيجان چيز ديگري است كه رخ نمايان مي دارد:   غربت

امام غريبي كه مردم به نامش جشن مي گيرند و شيريني نثار مي دارند ولي دلهايشان از او خالي است. گويي نمي بينند هزار و اندي سال غبار انتظار بر پيشاني اش نشسته و بي توجهي ياران زخم بر دلش افكنده است. دم از او می زنند ولي با نافرماني اش تير بر پيكرش مي زنند و انگار در صدا زدنش دل خود را راضي ميكنند و منافع خود را مي جويند.

پس كي او را براي خودش و براي التيام غمهاي مادرش بخوانيم ؟

شايد زمان آن رسيده باشد كمي تامل كنيم و از خدايمان بخواهيم كه دعاهايمان را براي آن وجود نازنين خالص گرداند و توفيق خدمت گزاري صادقانه به ما ارزاني دارد.

 

بیا و حاجت خود را فدای حاجت او کن       به هر نیاز و تمنّا، دعا کنیم بیاید

                                اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اشف صدره

 

نوشته ی: علیرضا معصومی مقدم

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1391ساعت 10:32 PM  توسط آفتابگردان | 

السلام علیک یا شمش الشموش و یا انیس النفوس

اوّل   - از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه فرمود:

 زود باشد كه پاره اى از تن من در خراسان مدفون گردد و هيچ مؤمنى زيارت نكند او را مگر آنكه حق تعالى بهشت را از براى او واجب گرداند و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند و در حديث معتبر ديگر فرموده كه پاره اى از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد هر غمناكى كه او را زيارت كند البتّه حق تعالى غمش را زايل گرداند و هر گناهكارى كه او را زيارت كند البته خدا گناهانش را بيامرزد

 

دوم-  به سند معتبر منقولست كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام فرمود:

هركه زيارت كند قبر فرزند من على را او را نزد خداى تعالى ثواب هفتاد حجّ مقبول بوده باشد. راوى استبعاد كرد و گفت هفتاد حجّ مقبول. حضرت فرمود: كه بلى هفتاد هزار حجّ. گفت هفتاد هزار حجّ. فرمود كه چه بسيار حجّى باشد كه مقبول نباشد هركه آن حضرت را زيارت كند يا يك شب نزد آن حضرت بماند چنان باشد كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد گفت چنانچه خدا را در عرش زيارت كرده باشد.

 

سيّم از حضرت امام رضاعليه السلام روايت است كه فرمود:

در خراسان بقعه اى هست كه بر آن زمانى خواهد آمد كه محلّ رفتن و آمدن ملائكه خواهد بود. پس پيوسته فوجى از ملائكه از آسمان فرود خواهند آمد و فوجى بالا خواهند رفت تا در صور بدمند. پرسيدند يَابن رسول الله كدام بقعه است فرمود كه آن در زمين طوس است و آن والله باغى است از باغهاى بهشت هر كه مرا زيارت كند در آن بقعه چنانست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كرده است و بنويسد حق تعالى از براى او به سبب آن زيارت ثواب هزار حجّ پسنديده و هزار عمره مقبوله و من و پدرانم شفيعان او باشيم در روز قيامت .

 

چهارم-  به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضاعليه السلام فرمود:

 هركه مرا زيارت كند با اين دورى قبر من بيايم به نزد او در سه موطن روز قيامت تا او را خلاصى بخشم از اَهوال آنها در وقتى كه نامه هاى نيكوكاران در دست راست ايشان و نامه هاى بدكاران در دست چپ ايشان پرواز كند و نزد صراط و نزد ترازوى اعمال.

 

پنجم-  در حديث معتبر ديگر فرمود:

زود باشد كه كشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پهلوى هارون الرّشيد و بگرداند خدا تربت مرا محلّ تردّد شيعيان و دوستان من. پس هركه مرا در اين غربت زيارت كند واجب شود براى او كه من او را زيارت كنم در روز قيامت و سوگند مى خورم به خدايى كه محمّد صلى الله عليه و آله را گرامى داشته است به پيغمبرى و برگزيده است او را بر جميع خلايق كه هر كه از شما شيعيان نزد قبر من دو ركعت نماز كند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالميان در روز قيامت و به حق آن خداوندى كه ما را گرامى داشته است بعد از محمّد صلى الله عليه و آله به امامت و مخصوص گردانيده است ما را به وصيّت آن حضرت سوگند مى خورم كه زيارت كنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند بر خدا در روز قيامت و هر مؤ منى كه مرا زيارت كند پس بر روى او قطره اى از باران برسد البتّه حق تعالى جسد او را بر آتش جهنّم حرام گرداند .

 منبع: مفاتیح الجنان

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 8:27 PM  توسط آفتابگردان | 

 تا نفس هست راز می گوییم      روز و شب چون نماز می گوییم

نسل در نسل از علی و غدیر                باز گفتند و باز می گوییم

طرح ختم خطابه غدیر

 

فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه

 بایسته است پیام امروز من ( خطابه ی غدیر ) را حاضران به غائبان و فرزندداران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

 

با شرکت در ختم خطابه ی غدیر( ختم 110،000 خطابه ی غدیر در ماه ذی الحجه ) هم خودمان  خطابه ی غدیر را بخوانیم و هم دیگران را به این مهم دعوت کنیم.

 

  برای اطلاعات بیشتر  و ثبت نام در طرح به لینک زیر مراجعه کنید.

 ختم خطابه غدیر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1390ساعت 11:39 AM  توسط آفتابگردان | 

                        

شناسایی راز گل سرخ

 

کویر داغ و تفیده قم را که پشت سر می گذاری و کمی پیش می روی، کم کم زمین چهره عوض می کند. تک درختانی کنار جوی های باریک آب روییده اند و پناه سایه ای شده اند برای رهگذران خسته از گرمای سوزان کویر. پیش رویت تصویر دور دست شهری پدیدار می شود. کاشان شهر گنبدهای آبی و خانه های قدیمی. از کاشان می گذری.. کمی بعد از انارستان ها، کوه هایی از دور پیدا می شوند. خنکای نسیم صورتت را نوازش می دهد. ساعتی بعد هوا تنها بوی گل دارد. اینجا قمصر است. شهری کوچک در دل کوه های کاشان. شهری که سطر سطر کتاب زندگی مردمانش را با گل و گلاب نوشته اند.

 

 

        

       باغ گل محمدی_ قمصر کاشان

          

بوته های گل که به بار می نشینند، قمصر می شود شهر گل و گلاب جهان. گلستان ها پر از گل می شوند و بوی گل در ذره ذره زندگی رخنه می کند. با طلوع آفتاب، گل چین ها به گلستان می روند و دامن خود را پر از گل های صورتی می کنند. وقتی بر می گردند دستانش بوی گل می دهد. دریایی از گل صورتی می سازند. گل ها که به دیگ ریحته می شوند، بوی گلاب در شهر جاری می شود. احساس می کنی حتی آسمان هم گلاب می بارد. اینجا آسمان نزدیک است. انگار آسمان با زمین یکی است. زمین بوی آسمان دارد.              

نقل است چون پیامبر صلی الله وعلیه و آله و سلم را به معراج بردنند، زمین دل تنگ شد. قطره ای از عرق آن حضرت بر زمین افتاد و گل سرخ رویید، و از آن پس هر که می خواهد بوی ایشان را استشمام کند، گل سرخ را می بوید (1). به این خاطر است که زمین اینجا بوی آسمان می دهد. بوی مقدس ترین گل دنیا. بوی گل محمدی.

 

(1). حلیه المتقین، فصل یازدهم، در بیان فضیلت گلاب و گل سرخ و انواع گل ها

 

                 کارگاه گلاب گیری- قمصر کاشان

                

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت 1:58 PM  توسط آفتابگردان | 

 هفت سین                                       

هر چه سین ها را  کنار هم می چینیم

سفره­­­­ی هفت سین دلم جور نمی شود

سین سلام تو را کم دارد.

 

آفتابگردان

یک سبد سلام آفتابی تو را می خواهد.

 

سبزی صدای تو

جای همه ی سین های دنیا

دلم را تحویل می کند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 10:7 PM  توسط آفتابگردان | 

آفتابگردان رو به نور می چرخد.

 مهدی جان!

تو خورشید من هستی و من آفتابگردان تو!

 

امسال

 کنار سفره هفت سین

"مقلب القلوب" که شود

با تو بودن

 و برای تو بودن را

"احسن الحال" زندگی تازه ام  می کنم. 

 

برگ به برگ

واژه ی آفتابی تو را می خوانم

و هر روزم را با تو پیوند می زنم.

 

 

 جلد تقویم

 

تقویم آفتابگردان، روزشماری ست برای پیوند هر چه بیشتر با گل زیبای آفرینش، مهدی موعود علیه السلام .

هر فصل از این تقویم شامل یک متن کوتاه ادبی است که به ترتیب دارای سیر زیر است:

بهار: محبت و  شناخت

تابستان: ارتباط قلبی

پاییز: خودسازی و آمادگی

زمستان: انتظار و دعا برای فرج

 تمام متن های اصلی و نوشته های پشت صفحات، برگرفته از روایات، دعاها و زیارات مربوط به ایشان می باشد.

 

تقویم رو میزی آفتابگردان، به سبک هنری و ادبی طراحی شده است و می توان آن را به عنوان هدیه ای زیبا و معنوی برای سال جدید، به دوستان و آشنایان و فامیل و... هدیه داد. درضمن، مکانی هم برای درج تبلیغات شرکت ها و کارخانه ها، مدارس ، دانشگاه ها و.... در نظر گرفته شده است.

 

مراکز پخش تهران:

 ره آورد: شریعتی، خیابان سلیمانی، نبش بوعلی

 عرفان: تجریش، ابتدای مقصود بیک

 شمس: شریعتی، خیابان موسیوند، نرسیده به چهارراه بوعلی

 علیم: شریعتی، نریسیده به پل رومی

 دیدار: خیابان دولت، سه راه نشاط، جنب قالی سلیمان

 

 

برای سفارش اینترنتی و مشاهده ی منابع به سایت گروه فرهنگی هنری آفتابگردان مراجعه کنید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 7:58 PM  توسط آفتابگردان | 

          

لعن در لغت به معنای راندن، دور کردن از روی غضب و نفرین کردن بیان شده است .

آیات قرآن از یک سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول که از آن به « ولایت » یا « تولّا » تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یک نوع هشدار را در بر دارد ، یعنى به مسلمانان گوشزد مى کنند که نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند ، از این اصل به « تبرّى » یاد مى شود . بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان که برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است . برخى از مصادیق کسانى که بیزارى از آنان واجب است :

 مغضوبان خداوند:

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ. اى مؤمنان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار خود مگیرید. (ممتجنه /13 )

 ستمگران بر مسلمانان:

إِنَّمَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ; خداوند شما را ـ از عدالت و نیکى ـ با کسانى که شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ کردند و با یکدیگر همدست شدند نهى مى کند و هر کس آنان را دوست بگیرد ، ستمکار است .(ممتحنه /9)

 کافران:

آیات قرآن که اوصاف کافران را بیان می کند ،در آخر آنان را مورد لعن قرار داده و بیان می کند که مقدمات بدبختی به دست خود انسان است و آنها مورد لعن و قهر خداوند قرار می گیرند و این به خاطر کفر و لجاجتشان است نه اینکه خداوند با آنها دشمنی داشته باشد . (بقره/14(

ابلیس:

وَإنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتى إِلى یَوْمِ الدِّینِ؛ وهمانا لعنت من برتوست تا روز جزا  (ص/۷۸)

 اهل کتاب به طور عموم و یهود به طور خصوص:

لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنى إِسْرائِیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعیسَى بْنِ مَرْیَمَ؛  لعنت شدند کسانى که از بنى اسرائیل کافر شدند، به زبان داود و عیسى بن مریم. ( مائده/۷۸)

 کاذبین:

  وَالْخامِسَهُ أنَّ لَعْنَهَ اللهِ عَلَیهِ إنْ کانَ مِنَ الْکاذِبینَ؛  و بار پنجم قسم یاد کند که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ گویان باشد.( نور / ۷)

 اذیت کنندگان رسول صلى الله علیه وآله:

 وَالَّذینَ یُؤْذوُنَ اللهَ وَرسُولَهُ لَعَنَهُمَ اللهُ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَهِ ...; وکسانى که خدا و رسول را اذیت مى کنند خداوند آنان را در دنیا و آخرت مشمول لعنت خود قرار داده است. (احزاب-/61-57 )

 در اين آيات، خداوند كساني را كه خدا و رسول صلی الله و علیه وآله را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند، در دنيا و آخرت لعن نموده است. در ادامه نيز بر اين لعن تأكيد كرده، منافقان و مسلمانان ظاهري را كه در قلبهايشان مرض است و از كار خود وآزار و اذيّت خدا و رسول و مؤمنان دست نكشند، لعن نموده و حتي امر به قتل آنها نموده است.

 حال در روايات صحيح است كه پيامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: هر كس فاطمه سلام الله علیها را بيازارد، مرا

 آزرده و هركس مرا بيازارد، خدا را آزارده است.

 و حتي در منابع اهل سنت روايت كرده اند كه:

- انّ الرّبّ يرضي لرضا فاطمة ويغضب لغضب فاطمة  (مستدرك الحاكم ، ج 3 ، ص 154)

همانا خداوند با خشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي او ناراحت ميشود .

 

پس آنان كه به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت كرده و سيلي بر او زدند (بريده باد دستشان) و او را مورد ضرب و شتم قرار داده و ايشان را آزردند، از مصاديق اين آيه بوده و مورد لعن خدا هستند. و همچنين آنان كه حضرت علي علیه السلام، همسر گرامي فاطمه سلام الله علیها را آزرده و خانه نشين كردند و به ايشان جسارت نموده و با طناب او را به مسجد كشاندند، نيز در اصل حضرت زهرا سلام الله علیها را آزردند. و يا آنان كه به امام حسن علیه السلام جسارت نموده و جسم بيجان ايشان را هدف تير قرار دادند، و يا امام حسين علیه السلام و فرزندان و يارانش را در واقعة عاشورا موجب آزار قرار داده و با آن وضع فجيع غير انساني به شهادت رساندند و قطعاً دل حضرت زهرا سلام الله علیها را آزردند، آيا از مصاديق اين آيه نيستند؟!!

لذا همگي آنها طبق اين آيه، در دنيا و آخرت، مورد لعن الهي واقع ميشوند.

 تأييد ديگري برای لعن در زيارت عاشورا ست. چرا كه زيارت عاشورا به اين مسأله اشاره داشته و از ريشه، همة کساني كه اين انحراف و آزار و اذيّت را ايجاد كردند، را مورد خطاب قرارداده و آنها را به تبعيت از اين آيه، لعن مي كند:

 - فلعن الله ام‍‍ـة اسّست اساس الظّلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التي رتّبكم الله فيها

- اللهم العن اباسفيان و معاوية

- اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و آخر تابع له علي ذلك

- اللهم خصّ انت اول ظالم باللّعن مني و ابداء اولاً ثم  العن الثاني و الثالث و الرابع اللهم العن يزيد خامساً

 

در ایام شادی و سرور آل محمد صلی الله و علیه و آله ما هم همگام با قرآن، احادیث معتبر بر آزار دهندگان و غاصبین حق آل طاها لعن نموده و موجب شادی دل آنان می شویم:

اللهم العن عمر،ثم ابابکر و عمر،ثم عثمان و عمر،ثم عمر ثم عمر ثم عمر

اللهم العن الجبت و طاغوت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 بهمن1389ساعت 5:31 PM  توسط آفتابگردان | 

                   تو طلوع آفتابی به شب ظلمت جانم                          نبود که بی هوایت لحظه ای دگر بمانم

 بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

در سالهای سرد و بی حوصله

در تنهایی و غربت،

سرگردان، نشان تو از خدا خواستم.

دل غافلم اما آگاه نبود

که تو اینجا هستی

که تو ای مهربان

            تو همیشه با من

                             در کنار من

                                         بر دلم می تابی.

 

ناگهان چشم دل باز شد، نشان از تو بدید.

دل یخ زده ام گرمی مهر تو را با وجودش حس کرد.

دانه ی عشق تو در دل رویید.

ریشه هایم درخاک،

در دل باغچه ی خانه ی تو

                             گل خورشید شدم

                                              رو به سویت کردم.

لحظات هستی من همه پر از نور تو شد.

تو به من زندگانی دادی.

 

ولی خود تنها و غریب

در پی یاور و یار به جهان می نگری

 و من اکنون ساقه افراشته رو به سوی خورشید

بر سر سفره ی لطف و احسان خدا

جز ظهورت

هیچ ندارم در دل.

 

به همین ماه خدا

                     به سحرگاه قسم

به خدا مهدی جان!

که ظهورت

نه برای همه ی نوع بشر

که برای دل غمدیده و تنهای خودت

مرهم و نقطه ی پایان همه فاصله هاست .

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 مرداد1389ساعت 3:47 PM  توسط آفتابگردان | 

هنوز در سفرم

هنوز در سفرم
خیال می کنم
در آبهای جهان قایقی است
و من ‚ مسافر قایق ‚ هزارها سال است
سرود زنده دریانوردهای کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
و پیش می رانم
مرا سفر به کجا می برد ؟
کجا نشان قدم ‚ ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد ؟

****

و نیمه راه سفر روی ساحل جمنا
نشسته بودم
و عکس تاج محل را در آب
نگاه می کردم
دوام مرمری لحظه های اکسیری
و پیشرفتگی حجم زندگی در مرگ.

بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن
که یک اشاره بس است
حیات  ‚ ضربه آرامی است
به تخته سنگ "مگار ".

*****

عبور باید کرد
صدای باد می آید عبور باید کرد
و من مسافرم ای بادهای همواره !
مرابه وسعت تشکیل برگ ها ببرید

مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید
 حضور هیچ ملایم را
به من نشان بدهید .

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه 18 تیر1389ساعت 1:27 PM  توسط آفتابگردان | 

 

شب آرزوها

وقتی حرف تو می شود

همه ی آرزوها می روند.

من می مانم و آرزوهای بر باد رفته ام

تو می مانی و آرزوهایی که باید در باد جمع کنی .

امشب آرزویی ندارم جز با تو بودن

تو و سبدی پر از همه ی آرزوهایم در دستت.

***

امشب تمامی ابرهای دلم را می گریم

تمام پشیمانی ام را

همه ی روزهای بی تو بودنم را.

 

امشب دلم آفتاب می خواهد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 3:41 PM  توسط آفتابگردان | 

تـــمــدیـــد شـــد

سه شنبه و چهارشنبه ۲۸ و ۲۹ اردیبهشت پذیرای شما هستیم

 

نمایشگاهی به مناسبت ایام فاطمیه

   بانوی یاس ها- دانشگاه الزهرا

وعده ی ما: ۲۰ الی ۲۳ اردیبهشت ۸۹

ساعت ۹:۳۰ الی ۱۶:۰۰

میعاد:میدان ونک.میدان شیخ بهایی. دانشگاه الزهرا. درب شرقی. سالن مشرق

زمان شروع: هنگام ورود شما

(ویژه ی بانوان)

این نمایشگاه به صورت غرفه ای برگزار می گردد و در مجموع شامل ۴ غرفه می باشد که در هر بخش

مطالبی پیرامون فضایل حضرت زهرا (س) و تبیین ماجرای فاطمیه به همراه کلیپ های صوتی و تصویری 

 ارائه می گردد.

 

منتظر حضور پرشورتان می باشیم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 9:11 PM  توسط آفتابگردان | 

              تقدیم به کهف الحصین و غیاث المضطر المستکین     

       

دیگر بس است،

می دانم برای بودن محتاج تو هستم.

 

آفتابگردان بی خورشید می میرد _

وقتی تمام زندگی اش را مدیون آفتاب است.

 

دلم تاب این هوای ابری را ندارد،

در انتظار آفتاب نگاهت نشسته،

بر من بتاب!

شاید دل ناصبورم

                     دل ناسپاسم

                               با تابش تو آرام گیرد.

 

می دانم اگر صبوری به دلم هدیه کنی

انتظار شبانه ی دلم

سحرگاه ثمری خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 فروردین1389ساعت 6:56 PM  توسط آفتابگردان | 

گل نرگس بیا

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها ، هجری و شمسی ، همه بی خورشیدند


از همان لحظه که از چشم یقین افتادند

چشم های نگران ، آینه ی تردیدند


نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی

هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند


چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود

همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند


غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار

باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند


در پی دوست همه جای جهان را گشتند

کس ندیدند ، در آیینه به خود خندیدند


سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند


گر بیایی همه ساعت ، همه روز و همه ثانیه ها

از همین روز ، همین لحظه ، همین دم عیدند

قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 فروردین1389ساعت 6:5 PM  توسط آفتابگردان | 

         عید شما مبارک!!!

بهار می آید

آرام آرام

از پشت زمستان های سرد و طولانی.

نسیم مقدمش را مژده می دهد.

گل ها با نوید آمدنش سر ز خاک بر می آورند

 و دشت مرده بیدار می شود.

در میان هیاهوی بیهوده ی زندگی قرن تازه،

در  میان کوچه های قیر اندود

و عصر ماشین های آهنی،  

جایی که رویش سیمان و آهن، درخت را زیاد برده است،

بهار آرام آرام در کوچه های شهر قدم می زند

و نوروز هزار ساله، میزبان ایرانیان می شود.

مردم شهر

که نه آمدن پاییز را  دیده اند و نه گذر زمستان را حس کرده اند

با صدای قدم های بهار

 کنون لحظه ای درنگ می کنند

و بهار مهمان خانه یشان می شود.

 و بار دیگر طبیعت

شکوه و عظمت خویش را بر رخ جهانیان می کشد.

 و معجزه ی خود را نمایان می سازد.

..............................................................................

می دونم اون طور که باید باشه نیست. به خوبی خودتون ببخشید. این روزها برای نوشتن کم آورده ام.

عید همه تون مبارک!

راستی سر سفره هفت سین یادی هم از آفتابگردانی بکنید که آفتاب را تو زندگی اش گم کرده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اسفند1388ساعت 7:56 PM  توسط آفتابگردان | 

لعنت بر عمر

"تولی و تبری " دو اصطلاح قرآنی است که در دیدگاه شیعه جزءی از فروع دین و از واجبات اسلام

شمرده می‌شود. این دو واژه، به ترتیب، به معنای دوستی با دوستان خدا و نزدیکی به اهل حق،

 دشمنی با دشمنان خدا و دوری از اهل باطل است.

تولی در 57 سوره از قرآن و 233 بار، و تبری در 20 سوره و 30 بار به کار رفته است.

 

در فرهنگ اهل بيت عليهم‌السلام و سيره عملی آنان نیز  روايات و عبارات بسیاری در این باره وجود دارد

که خود گواه ديگری بر اهميت و جايگاه والای تبری و تولی در مكتب تشيع و اسلام راستين است.

 

یکی از معتبر ترین روایات درباره تولی و  تبری " خطابه ی  غدیر" ،سخنرانی معروف پیامبرصلی الله و آله

و سلم در روز غدیر خم می باشد.  پیامبر  در آن روز علاوه بر معرفی حضرت علی علیه السلام و

جانشینی ایشان، عصاره  ای از اعتقادات دین اسلام ، آینده اسلام و وظیفه ی مسلمان را بیان نموده و

در بسیاری از موارد دشمنان اسلام و اهل بیت را مورد لعن و غضب خود و خداوند قرار داده اند و دوستان

ایشان را تکریم نموده اند.

جملات زیر خلاصه ی  برخی از مهمترین سخنان پیامبر در مورد تولی و تبری  می باشند:

 

-          ...هر کس در این مطالب ( محتوی خطبه ی غدیر) شک کند مانند کفر جاهلیت اول کافر شده

است. و هرکس در چیزی از این گفتار من شک کند در همه ی آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و

هرکس در یکی از امامان شک کند در همه ی آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ی ما در آتش

است.

 

-         ... ای مردم علی را فضیلت دهید که او افضل مردم بعد از من از زن و مرد است تا مادامی که

خداوند روزی را نازل می کند و خلق باقی هستند. معلون است معلون است، مورد غضب است

مورد غضب است کسی که این گفتار مرا رد کند و با آن موافق نباشد. بدانید که جبرییل این خبر را

برای من آورده است و می گوید: " هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب

من بر او باد".

 

-          ...پروردگارا به امر تو می گویم:" خداوندا دوست بدار هرکس علی را دوست بدارد، دشمن

بدار هرکس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند، و خوار کن هرکس او را

خوارکند، و لعنت نما هر کس علی را انکار کند و غضب نما بر کس که حق علی را انکار کند".

 

-        ...ای مردم بعد از من امامانی خواهند بود که به آتش دعوت می کنندد و روز قیامت کمک نمی

شوند. ای مردم، خداوند و من از آنان بیزاریم. ای مردم، آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در

پایین ترین درجه ی آتش اند و چه بد است جای متکبران. بدانید که آنان اصحاب صحیفه هستند.

 

-          ...و به زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی و با ظلم  و زور می گیرند. خداوند غاصبین

و تعدی کنندگان را لعنت کند.

 

-          ... ای مردم چقدر فاصله است بین شعله های آتش و اجر بزرگ!

ای مردم، دشمن ما کسی است  که خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما کسی

است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.

منبع: خطابه غدیر، ترجمه ی محمد باقر انصاری

 

 فکر می کنم معلونان و مغضوبان سخن پیامبر نیازی به معرفی نداشته باشند و در اسلام به نام شناخته

شده باشند. همانانی که تنها چند روز پس از شهادت پیامبر خانه ی یگانه دختر او را به آتش کشیدنند و

با تشکیل سقیفه پیام غدیر را ز یاد بردنند.

 

بیایید ما هم به پیروی از پیامبر و راهنمای خویش در این ایام شادی و سرور آل محمد بر وظیفه ی خود

عمل نموده و اسلام خویش  را با تولی و تبری به اکمال رسانیم:

 

لعن الله عمر،ثم ابابکر و عمر،ثم عثمان و عمر،ثم عمر،ثم عمر،ثم عمر

 

اللهم العن الجبت و الطاغوت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 8:12 PM  توسط آفتابگردان | 

به یاد روزهای برفی شهر ما

دلم  تنگ است.

برف می خواهد.

دلم هوس قاقار کلاغ ها را دارد.

جا پای گربه ها روی برف تازه،

عروسی درختان در زیر برف شادی آسمان.

 

آسمان دلم گرفته

کاش آسمان شهر هم بگیرد،

 اشک هایش یخ بزند و ببارد.

 

کاش خشکسالی دل ها

باعث خشک سالی زمین  نمی شد.

 

دل های یخ بسته خورشید را فراموش کرده اند.

قلب های خفته  کلید بیداری خویش را  خاک نموده اند.

 

 

دل های کویری منتظر باران نیستند.

آنها نمی دانند

وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ (۲) 

به خاطر  اوست که آسمان می بارد.

 

تو را قسم می دهم به تمامی زمستان های سپید شهرم

 دل خفته ی این مردم گم کرده راه را بیدار کن

تا تو را به یاد آورند.

تا بدانند گر تو را فراموش نمی کردند

آسمان هم به خاطر دل مهربان تو بر آنان می بارید.

 

شاید به لطف و مهربانی تو

 گل های بهاری در کویر ترک خورده ی دلهایشان بروید

شاید واژه های خفته در گلویشان بیدار شود و فریاد برآرند:

" اللهم عجل لولیک الفرج"

 

خدایا به خاطر دل گنه کار ما که نه،

به یمن وجود او  هم که شده

کوچه های شهر ما را سیپد پوش کن.

............................................................................................

(۱). بیتی از سهراب سپهری

(۲). زیارت جامعه کبیره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 3:48 PM  توسط آفتابگردان | 

یا حسین

صحرای کربلا                   آفتاب                 خیمه ها

دشمن                خون                نیزه

فرات            شش ماهه                      تیر سه شعبه

سقا                    عطش                                  دست جدا

نیزه                                    قتلگاه              سر جدا

زینب                    آتش                      فرار

کودک                                تازیانه                          اسیر

 دیگر قلم ناتوان است از بیان این همه مصیبت

واژه ها کم آورده اند....

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 4:37 PM  توسط آفتابگردان | 

           پادشاه پاییز

پاییز

با برگ های ریخته

 سرخ و زرد

از شرم بوسه های باران

با درختان عریان

                      به سفر خواهد رفت.

 

چند روزیست

آسمان خاکستری و دلگیر

ابر ها می بارند.

 

گرچه پاییز همه گل ها را به خزان پژمرده ست

لیک نرگس

             تک گل پاییزی

                        پادشاه پاییز

                                خبر از باغ بهاری دارد.

 

باد پاییزی موج زنان

 می رود باغ به باغ

می رود شهر به شهر

تا برد زین خبر از نرگس باغ

 کان "ربیع الانام"

                  "نظرة الايام "

                                آن بهار جاوید

گر بیایید

به یمن قدمش همه فصل ها

پر  نرگس خواهد شد.

 

و دگر آفتابگردان،

چشم در چشم  نگران نرگس

منتظر تا شب یلدا و طلوع خورشید

چشم در راه بهار

آسمانی بی ابر

                 و  حضور  آفتاب

سر به زیر و خم  نخواهد رست.

+ نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت 8:53 PM  توسط آفتابگردان | 

 

                  خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود...

... و سفر اینگونه آغاز  شد....

 

رمضان

تو را به مهمانی خویش فرا خواند

                                   برخوان کرمش نشاند.

                                                          دانۀ انتظار در قلبت نهاد.

وجودت سرشار از عطر حضور او

کم کم آماده سفر گشتی.

 

شوال ماه بار بستن بود

هر چه در رمضان جمع کرده بودی

در چمدان وجودت گذاشتی و

                               منتظر مرکب ماندی.

 

ذی القعده مرکب تو شد.

چمدانت را برداشته،

سوار  آن به زیارت امام رئوف رفتی.

 پیوندی دوباره بستی و

                     رخصت آغاز سفر خواستی.

 

ذی الحجه رسید و سفر آغاز شد.

سفر دانه به گل

سفر سیر و سلوک به سوی  حق.

 

عرفه  اعتراف به گناهان و عهدی دوباره با خدا،

طلب کن قرب الهی را

و هر آنچه داشتی از خود رها کن.

 

در صفا و مروه قدم به قدم

در مسیر محبوب و رسیدن به او گام بردار.

به قربان گاه می رسی 

 هوی و هوس را دور نما 

 و نفست را قربانی کن  برای رسیدن به حق.

 

در بازگشت از غدیر خم

جرعه ای بنوش تا عهدت ابدی شود

و پیمانت جاودانه.

 

سفر ، همسفر می خواهد.

از او مدد بخواه.

یا فارس الحجاز!

             یا صاحب الزمان!

                                 ما را دریاب

 دراین سفر سیر و سلوک

و این مسیر منتهی به عشق ما را همراهی نما.

 

و چه زیباست که با او همسفر باشیم

برای گل شدن

برای رسیدن به شب وصال

برای رسیدن به قربانگاه عاشورا.

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 11:47 PM  توسط آفتابگردان | 

 تقدیم به پدرم و مادرم که هرچه سفر عتبات دارم از آنان است.

سحر نوزدهم رمضان- نجف اشرف

شب نوزدهم رمضان است. امسال هم مثل تمام سالهای گذشته عمرت، می خواهی تا سحر بیدار

بنشینی و احیا بگیری. ولی امسالت با سالهای گذشته ات تفاوتی بس عظیم دارد. اینجا که تو امسال

هستی و می خواهی قران بر سر گیری، حریم نورانی قران ناطق و اول مفسر قران علی بن ابیطالب

علیه السلام است.

 

 در رواق بالا سر می نشینی. زیارت، نماز، دعا و بعد برای اولین بار خودت تنهایی قران را بر سر میگیری.

نزدیک اذان صبح می شود. خسته از بی خوابی در  انتظار صدای موذنی تا نماز صبحت را بخوانی و به

خانه بازگردی؛ کاری که در تمام این سال ها کرده ای. ناگهان از پشت سرت صدای گریه ای به گوش می

رسد. و بعد گریه ای دیگر و بعد دیگری.... با خود فکر می کنی حتمأ کاروانی تازه از راه رسیده و برای اول

بار به زیارت آمده و اشک شوق می ریزد. ولی صدای گریه ها بیشتر می شود. کنار دستت، پیش رویت،

پشت سرت؛ و ناگهان با صدای الله اکبر مؤذن تمام اطرافت پر می شود از صدای گریه و ناله. تعجب می

کنی و با خود فکر می کنی مگر چه اتفاقی افتاده است؟

آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین            آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود.

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان                  یا آفتاب روی زمین راه می رود؟(۱)

 در یک لحظه حیران می شوی و به یاد می آوری که در چه شبی و در چه لحظاتی هستی. شب نوزدهم

ماه رمضان، شب ضربت خوردن امیرمؤمنین در محراب نماز صبح و ....

 

تمام حرم یک پارچه ناله و ضجه شده است. صدای گریه زنان و مردان قطع نمی شود. بی اختیار بلند می

شوی و به سمت ضریح می روی. ضریح سیاهپوش است و تمامی چراغهای داخل حرم سرخ اند. زنان و

مردان عرب گروه گروه وارد حرم می شوند و بر سر و سینه زنان ناله سر می دهند: "تهدمت والله ارکان

الهدی".به قدری جانسوز عزاداری می کنند که اختیارت را از دست می دهی ،در حرم می مانی و با

دیدن  شیون و زاری  آنان به عظمت فاجعه فکر می کنی و همراه آنها می شوی.

یک قصه نیست غم عشق و این عجب        کز هر زبان که می شنوم نامکرر است(۲)

    

 بعد  از ساعتی که بیرون می آیی به آنچه اتفاق افتاده است فکر می کنی و از خود خجالت می

کشی. در تمام این سالها در کشور خودت ایران، هر سال شب نوزدهم را احیا گرفتهای و تا نماز صبح

بیدار بوده ای. چه درخواست ها که از خدا کرده ای و به امید سرنوشتی نیکو در سال جاری دعا خوانده

ای. برای همه چیز و همه کس اشک ریخته ای، برای گناهان گذشته ات، برای زندگی آینده ات، قبولی

دانشگاه، سلامتی، شغل مناسب، ازدواج، عاقبت به خیری، طول عمر و....  و در این میان فرج آقایت

راهم خواسته ای. ولی تا به حال چند بار در سحر گاه نوزدهم ماه رمضان به عظمت فاجعه ای که برای

اسلام رخ داده ست فکر کرده ای؟تو که افتخارت شیعه علی بودن است، چقدر در این شب برای فرو

ریختن رکن هدایت بر سر و سینه زده ای و اشک ریخته ای؟

 

و آنجا بود که من از خود خجالت کشیدم و برای تمام این سالیان از دست داده ام حسرت خوردم. مردمان

عرب آنجا به اندازه من کتاب نخوانده بودنند و کلاس درس ندیده بودنند، ولی عشق به مولا طوری در

قلبهایشان ریشه داشت و با جانشان آمیخته شده بودکه در آن لحظۀ ناگهان که اسلام یتیم شد و ارکان

هدایت فرو ریخت، قلب  ها و جان های آنان نیز به رنج آمد و تا طلوع آفتاب به یاد محراب خونین و نوای

فزت و رب الکعبه اش بیدار ماند و اشک ریخت.

   

  می اندیشی در این ساعت خیابانهای شهرت چه آرام است و مردم کشورت بعد از شبی پر از مناجات و

دعا به خواب رفته اند و به انتظار شب احیایی دیگرند. و تو هم اگر آنجا بودی مثل همه عمرت در خواب

بودی. این می شود ره آورد سفرت و هدیه شب قدر ت. آرزو می کنی کاش برای همیشه هر سال سحر

نوزدهم رمضان آن درد جانسوز در قلبت زبانه کشد و برای یتیمی اسلام و فرو ریختن ارکان هدایت اشک

ریزی و ناله سر دهی و شب قدر واقعی را درک کنی.

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز           

ورای حد تقریر است شرح آرزو مندی

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند ست 

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی(۳)

                                                                             ...........................................

۱-   قیصر امین پور

۲ و ۳-  حافظ 

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 8:24 PM  توسط آفتابگردان | 

                   فصل رهایی

پنجره دلت را رو به آسمان بگشا

باغی از گل های سرخ در گلدان دلت

لب هایت باغ سبز زمزمه.

 

او را که می خوانی

عطر بهار نارنج و یاس

جاری می شوند در هجوم خالی زندگی ات.

تو دیگر تنها نیستی

آسمان تو ر ا به مهمانی خویش خوانده است.

 

لحظه هایت می شوند پر از عطر حضور او

و تو باغی از گل های خوشبو.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 12:29 PM  توسط آفتابگردان | 

            آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت       آسمان دگری خواهم وماه دگری

           مانع خیر نشویم

سلام

حتما همه شما تعجب می کنید که چرا فاصله تاریخ این دو پست من اینقدر کمه. من که قرار بود الان

کربلا باشم .  خوب  درست که کربلا رفتن لیاقت می خواهد؛ ولی  این یه طرف قضیه است. گاهی وقتها

یه سری عوامل و افراد میشن وسیله گرفتن این لیاقت از تو . وای به حال آنها. اگه کسی  طلبیده نشده

باشه؛ امام حسین علیه السلام  به هیچ طریقی راهش نمی ده. پس چرا یه عده باید این وسط آتش

بیار معرکه بشن و تمام  بار این گناه رو به دوش بکشند.

 

داستان نرفتن ما این جوری بود:

دوشنبه ساعت 1:30 بعدازظهر بلیط هواپیما داشتیم. روز قبل با آژانس هواپیمایی تماس گرفته بودیم و

آنها گفته بودنند مشکلی نیست و پرواز انجام میشه. به فرودگاه رفتیم . چمدان ها را تحویل دادیم و کارت

پرواز را دریافت کردیم. پرواز یک ساعت تاخیر داشت. نهار خوردیم و نماز خواندیم. ساعت 2 وقتی به

جایگاه خروج مراجعه کردیم ، گفتند ویزا های شما مشکل داره. صبر کنید حل شه تا مهر خروج بزنیم. صبر

کردیم. ساعت شد 2:45 دقیقه. آخر سر گفتند به هیچ عنوان به ایرانی ها اجازه پرواز داده نمی شود.

دولت عراق قبول نمی کنه.

  نماینده سفیر عراق آمد. می گفت از نظر ما مشکلی نیست، بگذارید آنها بیایند ما به روال گذشته به

آنها ویزا و اجازه ورود می دهیم ولی...

.40 تا ایرانی بودیم. یه عده به راحتی راه شون رو گرفتند و برگشتندو  گفتند خوب نمی شود دیگه.  عده

ای که مانده بودیم خونمون به جوش آمده بود. چمدان های ما را از هواپیما خارج کردنند. هواپیما رفت و

ما ماندیم با یه عالم حسرت و اشک.بالاخره  مامور گذرنامه از زیر زبانش بیرون پرید که عراق مشکلی

نداره؛ سازمان ......  بخشنامه داده که انفرادی ممنوع!

این که اون بخشنامه دو هفته قبل صادر شده بود اصلا مهم نیست.  این مهم است که آنها از اول

می دانستند که ما نمی توانیم برویم ؛ ولی نه تنها روز قبل از پرواز این را به ما نگفتند، بلکه چمدان های

ما را هم تحویل گرفتند ، کارت پرواز را صادر کردنند و گفتند هواپیما تاخیر دارد منتظر بمانید و دم آخر مهر

خروج را نزدنند و این طور با روح و روان همه ما بازی کردنند.  

نمی دانم این چه سریه که تو هر نقطه دنیا که می خواهی بروی آزادی و کسی کاری به کارت نداره. با

هر شکل و ظاهری برو به هر کافرستونی که می خواهی و هر کاری می خواهی بکن.  چه اهمیتی داره

که اسم ایرانی و مسلمان رو تو هست. ولی وقتی نوبت به عراق میرسه هزارتا سنگ می اندازند جلوی

پات و هزار تا قانون و بخشنامه........ بعد هم  به جای این که یک دفعه بگن نمی شه, ذره ذره

خونت رو تو شیشه می کنند و تو را از رفتن باز می دارند. 

 مسئله امنیت و بیماری های واگیر دار را هم خودم می دونم. من بعد از جنگ آمریکا ماه ها در عراق  

زندگی کرده ام و این همه جو سازی اینجا را در آنجا ندیدم.

شنیدن کی بود مانند دیدن

برین از اونا بپرسین که شنیدها رو دیدن.

 

خدایا! تمامی گمراهان را به خود امام حسین  علیه السلام می سپارم تا هر جور

لایقشونه با آنها رفتار کنه.

خدایا! صاحب حقیقی ما را برسان.

 ببخشید با پر حرفی سرتون رو درد آوردم. دلم خیلی پر بود . باید خالیش می کردم. خیلی از حرف هاو

گفتگو ها  را هم به دلیل مسایل امنیتی حذف کردم.

                                         .................................................

پ.ن. بعد از چند روز برای دریافت مبلغ بلیط مراجعه کردیم و آنها گفتند ۳۰ درصد از مبلغ کم میشود. به ما مربوط نیست . میخواستید بروید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 1:7 PM  توسط آفتابگردان | 

السلام على الحسين 

 وعلى علي بن الحسين 

 وعلى أولاد الحسين

وعلى أصحاب الحسين

زیارت قبول

با تشکر از همه دوستانی که با حضور سبزشان به صفحه ام زیبایی می بخشند.

بالاخره آقا  طلبیدند و قسمت ما هم شد.

زائر کربلایم و دعا گوی همه شما

به امید دیدار

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 1:55 AM  توسط آفتابگردان | 

در کدامین بهار

                               درنگ خواهی کرد

                                                                   وسطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

        نمایشگاه فصل رهایی

گویی این روزها دنیا تاریک است، تنهایی همه گیر!

حس نداشتن ها افزون

امّا تو را قصد کرده ایم که برگزیده ی خداوندی

قصد کرده ایم رهایی را در سایه بان آرامشت

قصد کرده ایم دقایقی متفاوت را با تو که پناه خلقی

تو را قصد کرده ایم از امروز برای همیشه

برای رهایی...

 

نمایشگاه فصل رهایی

با تشکر از حضور شما

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 2:10 PM  توسط آفتابگردان | 

 

نیمه شعبان مبارک

خود را برای نیمه شعبان آماده کنیم.

چند روز بیشتر به نیمه شعبان و ولادت گل همیشه بهار نرگس نمانده است. هر کدام از ما به عنوان یک

منتظر چه سهمی می تونیم در برگزاری جشن های نیمه  شعبان و بزرگ داشت نام مولا داشته باشیم؟  

این ها چند توصیه کوچک است که ما می توانیم توسط آنها سهم کوچکی ، نه در این ایام بلکه در  تمام

طول سال برای بزرگ داشت نام مهدی زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف  داشته باشیم.  

 

1.     در این ایام ساعات مختصری برای خدمت به ایشان در نظر یگیریم.

2.     با مطالعه در مورد ایشان، به اطلاعات خود بیفزاییم و آنها را برای دیگران بازگو کنیم.

3.     چراغانی خیابان، محله و یا حتی سر در خانه

4.     به فضای محلمان شور حال جشن دهیم  مثلا آذین بندی و  پخش شربت و شیرینی و گل در شب نیمه شعبان 

5.     برپایی نمایشگاه و فروش محصولات ویژه حضرت با تخفیف ویژه

6.     دعوت از نزدیکان و دوستان و برپا کردن جشنی به مناسبت ذکر نام ایشان هر چند کوچک و مختصر

7.     تهیه کارت و دعوت دوستان و آشنایان به دیگر  جشن های دیگر

8.     کمک مالی و معنوی به دیگر جشن های برگزار شده در طول ایام

9.     پخش  گل ، شربت، شکلات و یا شیرینی در محل کار میان همکاران

10. تهیه یک یادبود کوچک و هدیه دادن به دوستان و اطرافیان، در محل کار ، دانشگاه و یا میان  اقوام

11. در نظر گرفتن برنامه ویژه ای برای کودکان، مثل سرود، نمایش، نقاشی و کتاب خوانی با موضوع حضرت.

۱۲- ارسال پیام کوتاه و یاد آوری نام حضرت به دوستان

۱۳- تغییر زنگ گوشی تلفن همراه مناسب با این ایام

 

و برای دوستان اهل قلم:

12. نوشتن متن هایی در مورد حضرت و  قرار دان آنها در اختیار دیگران

13.  نیمه شعبانی کردن حال و هوای وبلاگ ها

14. اطلاع رسانی در مورد حضرت از طریق اینترنت

 

و از همه مهم تر  در تمام این مراحل

15.   یاری و کمک ایشان را برای خدمت رسانی هر چه بیشتر و بهتر بخواهیم

16. برای فرج ایشان  دعا  کنیم

                                                

پس از همین امروز شروع کنید، چون فردا همیشه دیر است.

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 5:20 PM  توسط آفتابگردان | 

در انتظار صبح

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

 

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

 

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آنکه کار ما بالا بگیرد

 

آقا خلاصه یکنفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

 

من گریه میریزم به پای جاده ات تا

آیینه کاری کرده باشم مقدمت را

 

اول ضمیر غایب مفرد کجایی؟

ای پاسخ آدینه های پر معما

 

حتمی بی چون و چرا برگرد شاید

راحت شویم از دست اما و اگرها

 

آقا نماز جمعه این هفته با تو

پای برهنه آمدن تا کوفه با ما

 

پایان شبهای بلند انتظاری

آیا برای آمدن میلی نداری؟

 

من نذر کردم خاک پایت را ببوسم

آیا سر این بنده منت میگزاری؟

  

من دل ندادم تا که روزی پس بگیرم

میخواستم پیشم بماند یادگاری

 

دانلود فایل صوتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 0:13 AM  توسط آفتابگردان | 

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر کن قضارا

بین الحرمین کربلا

بدانكه فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام از حيطه بيان بيرون است و در اخبار بسيار وارد شده كه معادل حجّ

و عمره و جهاد بلكه بالاتر و افضل است بدرجات و باعث مغفرت و خفّت حساب و رفع درجات و اجابت دعوات و

موجب طول عمر و حفظ بدن و مال و زيادتى روزى و برآمدن حاجات و رفع هموم و كربات است و ترك آن سبب

نقصان دين و ايمان و ترك حقّ بزرگى از حقوق پيغمبر صلى الله عليه و آله است و كمتر ثوابى كه به زائر آن قبر

شريف رسد آن است كه گناهانش آمرزيده شود و آنكه حق تعالى جان و مالش را حفظ كندتا او را به اهل خود

برگرداند و چون روز قيامت شود حق تعالى او را حافظتر خواهد بود از دنيا .

 

و در روايات بسيار است كه زيارت آن حضرت غم را زايل مى كند و شدّت جان كندن و هول قبر را برطرف مى كند و

آنكه هر مالى كه در راه زيارت آن حضرت خرج شود حساب مى شود براى او هر درهمى به هزار درهم بلكه به ده

هزار درهم و چون رو به قبر آن حضرت برود چهار هزار ملك استقبال او مى كنند و چون برمى گردد مشايعت او مى

نمايند و آنكه پيغمبران و اوصياء ايشان و ائمّه معصومين و ملائكه سَلامُ اللّه عَلَيهِم اَجمعين به زيارت آن حضرت مى

آيند و دعا براى زوّار آن حضرت مى كنند و ايشان را بشارتها مى دهند و حق تعالى نظر رحمت مى فرمايد بسوى

زائرين امام حسين عليه السلام بيش از اهل عرفات و آنكه هر كسى در روز قيامت آرزو مى كند كه كاش زوّار آن

حضرت بود از بس كه مشاهده مى كند از كرامت و بزرگوارى ايشان در آن روز و روايات در اين باب بى حدّ است.

مفاتح الجنان. باب هفتم 

 

اشک من یار حسینه، دل خریدار حسینه

اگه دارم اعتباری ، بخدا کار حسینه


همه عالم و بگردند، مثل تو پیدا نمیشه

هیچ کسی برای قلبم ، یوسف زهرا نمیشه


چشم من سوی نگاته، عشق تو روح صلاته

تنها آرزوم تو دنیا دیدن کرببلاته


من به عالمین نمیدم ، عشق و جود و کرمت رو

چی میشه که حس کنم من ، بوی سیب حرمت رو


شنیدم که بارگاهت ، قبله گاه عالمینه

که بهشت هر بهشتی ،صحن بین الحرمینه


آخه تا کی آقا باید من به انتظار بشینم

من با چشمای پر از اشک عکس شیش گوشه ببینم


میزنم بر سر و سینه ، باز ز کربلا میخونم

دست رد نزن به سینم ،دعوتم کن آقا جونم


من به تو آقا اسیرم،  تو بگی بمیر میمیرم

من ز دستای ابوالفضل ، رزق و روزیم رو میگیرم

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 0:20 AM  توسط آفتابگردان | 

                   به نام نامی توحید

بخوان به نام رهایی! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب !

بخوان به نام ساقه امید در پهن دشت یأس! بخوان به نام خالق خورشید و عشق را به اسم اعظم

معشوق، از پس یلدای بی تنفس دیجور، نور باران کن.

 

بخوان نبی گرامی! بخوان رسول عشق و امید! بخوان به نام نامی توحید!

تو که خواندی، هرم صدای تو که قندیل‌های سکوت را ذوب کرد، آوای مهربان تو که فضای میان زمین و

آسمان را عطرآگین نمود، بوی خوش عشق که ملائک بی تاب را به طواف حرا کشانید انبیا انگشت

حسرت به دندان گزیدند.

 آری، تو که خواندی، آسمانیان، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند. عرشیان که هلهله

می‌کردند، فرشیان را مژده آوردند که: «قد جائکم من الله نور».

 

خداوند زمین را نورباران کرده است.برخیزید، خواب را بشکنید و چشمان ظلمت گرفته را سوی نور

بگشایید. بیم گمراهی را از کلبه دل برانید و ترس از فراز و نشیب، از چاه و چاله، از دشت و تپه را جواب

کنید.

 

 نگرانی را جارو کنید، هراس از افتادن را به گور بسپارید، بر ظلمت زهرخند بزنید که: «یجعل لکم نورا

تمشون به». فرا راهتان نوری گسترده است به مدد آن، راه بیابید و در پناه او بپویید.

 

پیامبر! سلام بر تو که وعده های تو را با دستهای لرزان خویش لمس می کنیم. ما فرموده ی تو را که «از

شرق کسانی راه را برای ظهور مهدی(عج) هموار می کنند» از یاد نبرده ایم.

ما آن کلام غیب تو راکه «ایرانیان شما را به اسلام می خوانند» فراموش نکرده ایم.

 

سلام  بر تو! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان و به خلوص مادران داغدارمان. حاشا که از یاد ببریم آن

منظره را که به ابوذر فرمودی:

«اتدری ما غمی و فکری و إلی اَی شیءٍ اشتیاقی؟»

- ابوذر! می دانی چه اندیشه ای مشغولم داشته است و پرنده ی اشتیاق دلم به کدام سوی پر می کشد؟

- از کجا بدانیم پدر و مادرمان به فدایت!

- واشوقا إلی لقأ إخوانی یکونون من بعدی، شأنهم‌ شان الأنبیا و هم عندالله منزلة الشهدأ یفرون من الابأ

و الامّهات و الاخوة و الاخواة ابتغلء مرضات الله تعالی و هم یترکون المال لله و یذلّون انفسهم بالتّواضع لا

یرغبون فی الشّهوات و فضول الدّنیا ... قلوبهم إلی الله و روحهم من الله و علمهم لله.

دلم به شوق دیدار برادرانی می تپد که بعدها خواهند آمد، مقامشان همسنگ مقام انبیاست و

منزلتشان در نزد خدا منزلت شهدا.

از پدر و مادر و برادر و خواهر خویش به خاطر جلب رضای خدا دست می کشند و آنچه مال در خورجین

ملک دارند فدای خدا می کنند. در مقام خشوع در مقابل خداوند تا اوج ذلت رشد می کنند، دل از دنیا و

مافیها می کنند... دلهایشان رو به سوی خدا دارد، جانهایشان از خداست و دانششان برای خدا...

 

پیامبر! عزیز خداوند! معشوق معبود! سلام او بر تو!

تو که قرنها پیش برای این عزیزانت گریستی و دعایشان فرمودی و می دانستی و می دانی که حیات و

نصر و فتحشان به پشتوانه ی دعای توست اکنون در این مخاطرات که رهایشان نمی کنی، ای پیامبر!

هدف آفرینش! این ایثارگران و از جان گذشتگان با نام رمز تو و فرزند تو جهاد می کنند. با یاد تو و فرزندان

تو زندگی و تنفس می کنند. به عظمت و جلال فرزندانت، به عزت عزیزت؛ فاطمه‌ات و به قداست

پسرعمت که این عزیزانت را یاوری کن و همچنان از خدا پیروزیشان را آرزو فرما.خدا کند تو بیایی_ مهدی شجاعی

 

برگرفته از کتاب" خدا کند تو بیایی" نوشته سید مهدی شجاعی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 8:3 PM  توسط آفتابگردان | 

تقدیم به تهران،  وقتی نور و روشنایی  جای دود وخو ن در رگ های او جاری بود

تقدیم به تهران، وقتی امید و زندگی جای فریاد و اعتراض در  گوش او طنین انداز بود

 شهر من تهران

 

My Hometown Tehran

 

My hometown is green.

Full of flower’s smell during summers and springs.

It is a huge city with tall buildings and great headways.

Full of cars and people, like other’s big capital cities.

It was small so many years ago.

It was a small, green and beautiful village;

With pleasant weather near the ancient and historical city of Rey.

Ghajar’s kings selected it as a capital of Iran;

To enjoy of its mild weather and its every season fruits.

People migrated to it.

They were searching for life. 

Big cities need people and people need house, a place to live.

People need car to go work, and cities need roads to serve them.

So, Tehran has grown up.

 

Now, it is a very big city.  

Full of historical buildings and museums remained of ages ago in its center and south.

Buildings belonged to Old Iranian kings that are not exist now.

Its north is called Shemiran ended with Alborz Mountains

It was covered by orchards.

Now towers have grown up there.

Orchards can be seen form tower’s windows.

Some of them are now public parks.

People go there to enjoy themselves.

They go mountain claming, sit near the rivers amid tall trees;

Where Birds are chanting, flowers are smiling, and water is singing.

They test local junk food in summer hot days while cold breeze of north touch their faces.  

Autumn is full of colure,

With red, orange, yellow leaves

People walk on them; get pleasure from their crackling echo.

In winter they do ski in Dizin, Shemshak or Abali.

 

My hometown Tehran is important.

It is full of political buildings, cinemas, theaters, factories, hospitals, universities.

Tehran never sleeps.

It is a busy city.

At night its streets are lighted with thousands colored lamps.

In day people make their life under its blue sky.

Tehran is full of light.

And when there is light, there should be shadow.

Shadow of workless migrated to it.

Shadow of cars filled its streets,

Of their smoke covering its blue sky.    

Shadow of people’s time wasted in its traffic roads.

Shadow of tall buildings hiding Damavand its constant symbol

Shadow of ….   

Of losing leafy childhood in its streets filling with modernized life.                                 

منبع

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 7:55 PM  توسط آفتابگردان | 

چو ایران نباشد تن من مباد

گفت و گو

"... باری ، حکایتی ست

حتی شنیده ام 
 بارانی آمده ست و به راه اوفتاده سیل.

 
 هر جا که مرز بوده و خط ،‌پاک شسته است
 چندان که شهربند قرقها شکسته است.

 
 و همچنین شنیده ام آنجا
باران بال و پر
 می بارد از هوا.
 دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست.
 کوته شده ست فاصله ی دست و آرزو.
 حتی نجیب بودن و ماندن ، محال نیست.
 بیدار راستین شده خواب فسانه ها .
 مرغ سعادتی که در افسانه می پرید

آنجا فرود آمده بر بام خانه ها.


هر سو زند صلا
 کای هر کئی ! بیا
 زنبیل خویش پر کن ، از آنچت آرزوست.
و همچنین شنیده ام آنجا....
چی ؟
لبخند می زنی ؟

من روستاییم ، نفسم پاک و راستین
 باور نمی کنم که تو باور نمی کنی

آری ، حکایتی ست
 شهری چنین که گفتی ، الحق که ایتی ست
 اما
 من خواب دیده ام
 تو خواب دیده ای
او خواب دیده است
ما خواب دی...ـ
"بس است "

مهدی اخوان ثالث
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 8:19 PM  توسط آفتابگردان | 

 

به مناسبت ایام فاطمیه جمعی از دوستان بروشور زیر را چاپ و به صورت گسترده ای پخش نمودنند.

تصویر و محتوی آن را تقدیم به یگانه فرزندگل یاس، مهدی فاطمه (عجل الله و تعالی فرجه الشریف) کرده و

در اختیار همگان قرار می دهیم.

خزان یاس

خزان یاس

 

و چقدر مشتاق دیدارشان بودم، چه انتظاری!

 قرن ها شاهد بودم که پیامبران چه بسیار به آبروی ایشان از مشکلات رهایی یافتند؛

اماصد افسوس! چه زود خوشحالی من پایان  یافت؛

تنها هجده سال و چند ماه...

شب بود، هوا تاریک تر از همیشه، انگار شب هم به کمک آمده بود تا وصیت ایشان بهتر انجام شود؛

در خانه ای باز شد... تابوت؟!    این موقع شب!     کیست که باید نیمه شب دفن گردد؟!

چه غریب و تنها... تنها چند مرد و كودك، او را همراه و خاموش...

با افروختن چند برگ نخل چهره های غمزده شان بهتر نمایان گشت...

اما!!! اما این اميرمؤمنان علي(عليه السلام) است که می رود؛ خدای من! قامتش!

با من بگو که چرا؟! آن کس که باب خیبر از او شرم می کند، در کوچه های مدینه هلال وار می رود؟!

چرا از آن همه جماعت مسلم فقط همین دوـسه چند همراه اویند؟! حتی بزرگان قبایل نیز حضور ندارند!

مگر این تشییع یگانه دختر رسول الله (صلّی الله علیه و اله و سلّم)  نیست؟!

آه كه مي بيند امت پس از شما چگونه اجر رسالت را پرداختند... رویشان سیاه باد! {1}

 

در ادامه خواهید خواند:

- بارها شاهد وصیتشان بودم...

- من شاهد روز عیادت بودم..

- من و تمام هستی شاهد آن فاجعه بودی...

-من شاهدی از شاهدان الاهی ام..

- منابع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 10:16 PM  توسط آفتابگردان | 

یاس بوی مهربانی می دهد

ای دختر رسول خدا!

اگر چه پهلویتان شکسته بود،

اگرچه میخ های در به سینه تان فرو رفته بود،

اگر چه کودک نازنینتان سقط شده بود،

اگرچه سینه یتان مجروح بود و صورتتان کبود،

اما این ها همه منشا روحی داشت، منشا معنوی داشت .

 

علت بیماری شما، ابوبکر و فرماندهش عمر بودنند و فضای مناسب برای بروز و رشد

بیماری همین مردم، همین مهاجر و انصار.

همین دورافتادگان از وادی شرف.

 

در شب تاریک جهالت مردم است که می توان به خانه پیامبر هجوم برد و آن رابه آتش

کشید، در روز روشن بصیرت که دست از پا نمی توان خطا کرد.

 

وقتی مردم به بن بست های خیانت پناه برده اندو خیابان های سیاست را خالی

گذاشته اند می توان در خیابان مدینه النبی، به گونه عزیز خدا و دختر رسول خدا

سیلی زد آنچنان که خون در چشمانش بنشیند و اشک از دیدگانش بریزد.

 

آری بانوی من ، وقتی مردم به سردابهای آسایش می خزند، می توان ریسمان در

گردن خورشید انداخت و از او بیعت با شب را طلب کرد.

همیشه کور باد این چشمهای کور جوی شب پرست.

 

پیوست:خلاصه ای از فصل یازدهُ کتاب " کشتی پهلو گرفته" به قلم "سید مهدی  شجاعی اگه فرصتی دست داد تو این ایام مطالعه این کتاب رو فراموش نکنید.

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 10:14 PM  توسط آفتابگردان | 

نقش مذهب در معماری ایرانی 

تعطیلات نوروز امسال یک فرصت کوتاه دست داد که سفری 2 روزه به کاشان داشته

باشیم. کاشان یک شهر کویری ولی بسیار سرسبز و زیبا بین قم و اصفهان است.

همیشه از کاشان گذر داشتم ولی هیچ وقت فرصت  دست نداده بود تو اون توقف

کنم. بالاخره یه جورایی شهر آبا و اجدادی ام حساب میشه. چهار یا پنج نسل از

پشت مادری ام به کاشان میرسه. میگن اولین انسان های مهاجر به ایران در کاشان

اقامت کردنند و تپه های سیلک با قدمت هفت هزار ساله خودش نشانگر تمدن

بزرگ آنهاست. از اون مهمتر کاشان اولین شهری است که اسلام شیعی را قبول

میکنه و شیعه میشه. آرامگاه ابولولو  کاشی هم که همیشه باعث افتخار ما

ایرانیان بوده و هست توی این شهر قرار داره و زیارت گاهی برای شیعیان شده.

گرچه متاسفانه حدود دو سال است که به خاطر مسایل سیاسی مربوط به وحدت!

که نمی دونم چه ربطی هم داره در اون رو بسته اند. حدود نیم ساعتی که پشت در

بسته ایستاده بودیم ماشین های زیادی برای زیارت آمدند و رفتند و حتی خیلی ها

پشت در بسته به نماز ایستادند.خب شیعه نمی تونه کسی رو که بزرگترین لطف رو

در حق اون کرده و  عامل اصلی فتنه و انحراف در اسلام رو از بین برده رو فراموش

کنه. در بسته است که باشه، ابولولو همون ابولولوه.

 پشت در بسته ابولولو

در مورد امامزاده ها و مساجد کاشان هم که هرچی بگم کمه. توی این شهر اون

قدر امامزاده و مسجد هست که باید برای دیدن تمام آنها چند روز وقت بگذاری.

بالاخره اولین شهر شیعه نشین ایران باید یه جوری اقتدار تاریخی خودش رو به همه

ثابت کنه. کاشان 12 امام زاده داره که معروفترین آنها امامزاده" سلطان علی بن

امام محمد باقر علیه السلام"  است که  در 30 کیلومتری شهر کاشان و در

مشهد اردهال قرار گرفته. امامزاده ای بزرگ در دل کوه های کرکس کاشان که مورد

توجه شیعیان زیادیه. میگن شهادت آن بزرگوار مطابق با 17 مهرماه جلالی است و به

همین خاطر همه ساله در دومین جمعه مهرماه مراسم سنتی_مذهبی قالی

شویی در آن برگزار میشود. آرامگاه سهراب سپهری، شاعر پرآوازه معاصر هم در

یکی از صحن های امامزاده قرار داشت و دیدن اون در آن مکان  برای من که سالها با

اشعارش زندگی را لمس کرده بودم غیر منتظره و هیجان بر انگیز بود.

 حیاط اصلی خانه عامری

از همه این ها که بگذریم مهمترین و جذاب ترین آثار دیدنی کاشان  خانه های

قدیمی اون بودنند که در محله قدیمی کاشان که الان دیگه بخشی از شهر شده

قرار داشتند. خانه عامری ها، خانه بروجردی ها، خانه طباطبایی ها، خانه تاج

و .... گچ بری ها  و معماری هر کدوم منحصر به فرد بود و با شکوه. خانه عامری

 بیشتر از همه توجه مون رو جذب کرد. خانه ای بزرگ با هفت حیاط که دور هر کدوم

عمارتی دو طبقه بنا شده بود. این خانه متعلق به سهام السلطنه عامریه، راهدار ری

تا کرمان در دوره زندیه که به علت انجام درست وظیفه در جنگ، حاکم کاشان اون رو

بهش هدیه میکنه. این خانه اولین خانه ای بوده که حمام داشته. هم زنانه و هم

مردانه. و حاکم بخشنده اون روزی چند ساعت در آن را برای عموم باز میکرده. حمام

زنانه اش اون قدر پیچ در پیچ بود که واقعا نمی دانستیم از کجا داخل شدیم و از کجا

باید خارج شیم.

 سقف خانه بروجردی ها

معماری و گچ بری های این خانه های قدیمی هر کدوم بیانگر  نشانه ای از صاحب

بنا،اصل و نسب اون و شغلش داره. چیزی که تو بازدید از این خانه ها خیلی نظرم رو

جلب کرد و باعث شد کلی برای میراث از دست رفته ایرانی حسرت بخورم، نقش

حجاب در معماری ایرانی بود. تمام خانه ها  در کنار قسمت های دیگر، دارای پیچ

حجاب، بیرونی و اندرونی بود. پس از داخل شدن از در اصلی وارد هشتی میشدی و

بعد از آن یک دالان دراز و پر پیچ خم قرار داشت به اسم پیچ حجاب که مانع دیده

شدن درون خانه به طور مستقیم میشد و به بخش بیرونی راه داشت. اندرونی کاملا

جدا بود و با دالانهای درازی به بخش بیرونی متصل میشد. نه این که زندانی برای زنان

باشه. اندرونی شامل حیاط مستقل و تمام بخشهای دیگه مورد نیاز اون زمان برای

یک خانه بود. هیچ کدام از خانه ها به دیگری اشراف نداشت و همگی در یک سطح

قرار داشتند و حمام ها هم پنهان بودن. حتی در ورودی دو کوبه جدا داشت تا

صاحب خانه بفهمد این که در را میکوبد مرد است یا زن. دلم میخواست معماران آن

خانه ها می آمدند و خانه های قرن 21 که ما در آن زندگی میکنیم رو میدیدند. چقدر

شوکه میشدند از این همه پیشرفت تمدن!

 ورودی حمام سلطان امیر محمد

در مورد حمام  باغ فین که همه شنیدن. این تنها حمام کاشان نیست. کاشان هفت

حمام ثبت شده تاریخی داره که باغ فین به علت معماری منحصر به فرد اون توسط

عالم بزرگ شیخ بهایی و محل شهادت امیرکبیر بودنش شهرت جهانی پیدا کرده.

حمام معروف دیگه اون حمام امیر سلطان محمد است که در محله قدیم کاشان و

در کنار دیگر خانه های تاریخی قرار گرفته است. حمامی بسیار زیبا با دیواره های

نقاشی شده و کاشی کاریها و گچ بری های فوق العاده. آدم وقتی میره توش دیگه

دلش نمی آید بیاد بیرون. دالانهای تو در تو که یکی از دیگری زیبا تره و اطاقهایی که

هر کدوم با معماری مخصوصش برای کاری ساخته شده. داخل حمام با اینکه هیچ

پنجره و یا هواکشی نبود، هوای کاملا تازه جریان داشت عظمت و اقتدار معماران ایران

قدیم را نشان میداد. 

 فصل شکوفه در قمصر

از آب انبار ها،بازارها و آسیاب های کاشان که بگذریم به جاذب های توریستی و

گردشگری طبیعی شهر کاشان میرسم. آبشار نیاسر  و طبیعت زیبای قمصر. یک

سفر یک روزه هم به قمصر داشتیم. شهری که در این فصل سال تمام خیابانهای اون

پوشیده از درختان پر از شکوفه بود و عطر آنها همه جا رو پر کرده بود. کار گاه های

سنتی عرقگیری و گلاب گیری مشغول به کار بودنند و عطر انواع عرقیجات گیاهی

فضای شهر رو پر کرده بود. قمصر اون قدر زیبا بود که همگی تصمیم گرفتیم تو فصل

گلاب گیری یه بار دیگه حتی اگر یک روزه ، به آنجا برویم و از این همه زیبایی خدادادی

استفاده کنیم.

 

سفر نامه من به پایان رسید ولی توی یکی از خانه ها یه جمله دیدم که قشنگ بود

روی یه پارچه نوشته بود:" استاد معمار قدیم به خانه ها نیز مانند یک انسان 

نگریسته، زیبایی ها را به درون برده و آن را از چشم بیگانه در حجاب قرار داده

و به همه نیاز های مادی و معنوی ساکنان خانه توجه خاص مبذول داشته

است."

 

کاش این استادان معمار قدیم الان هم بودند و می دیدند که نه تنها خانه ها حجاب و

معنویت  ندارند ، بلکه انسانها هم ......

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 2:33 PM  توسط آفتابگردان | 

بهار آمدنی ست....

  در  دنیای مدرنیزه و پر آشوب امروز  که هرچه متعلق به گذشته ها  بوده است به

واسطه به وجود آمدن  دهکده جهانی از بین رفته است، نوروز همچنان پابرجا ایستاده

و به تمامی ایرانیان خوش آمد می گوید. نوروز آغاز بهار طبیعت است و  با اولین روز

بهار ، فصل رویش و تازگی ، سال  نوی ما هم آغاز میشود.  همگی همراه با طبیعت

خانه تکانی کرده و به استقبال بهار میرویم و  وقتی باران، مهربانی خود را به چمنزار

هدیه میکند به دنبال او روانه میشویم.  همه میدانیم زمستان دیگر گذشته است و

شبهای سیاه و سرد آن با  طلوع خورشید در شب  یلدا به پایان رسیده است. نوروز

جشن آغاز رویش طبیعت است و نو شدن. روز شادمانـی زمین، آسمان، آفتاب است

و بازگشت چلچلها. روز  میلاد اقاقی ها و جشن درخت گیلاس است و سنگفرش

کوچه های پراز شکوفه. 
 

آری، کهن ترین جشن جهان ریشه ای عمیق با طبیعت دارد و نشانه ای است از

خویشاوندی دیرین انسان با آن. و همین است راز ماندگاری آن در طول قرن ها و

اعصار در میا ما ایرانیان . جشنی که حتی سطح سیمانی قرن با تمام کوچه های

قیرگو نه اش  و  گلهای مصنوعی اش نتوانسته آن را از یاد مردمان ایران زمین ببرد.

 تاریخچه نوروز

 تاریخچه

داستان نوروز به درازای قدمت تمدن ایران است. داستان آن به حدود  بیش از 3000

سال قبل از میلاد مسیح می رسد و ریشه در آیین زرتشت دارد و  اکثر تاریخ نویسان

جمشید را بنیانگذار آن می دانند. درباره تاریخچه آن، چه در ادبیات ایران و چه در

روایات اسلامی قول و حدیث فراوان است که به طور خلاصه به پاره ای از آنها اشاره

میکنم:

 

**زرتشتیان 10 روز اول  بهار را گرامی میداشتند و بر این باور بودند که روح مردگان

آنها در اولین روز بهار برای دیدار آنها به این  دنیا باز میگردد. آنها به جشن و پایکوپی

می پرداختند تا روح مردگان خود را شاد کنند.

 

**جمشید، پادشاه پیشدادی، در این روز بر تختی از طلا که دیوان آن را حمل می

کردند نشست و در فاصله یک روز از دماوند به بابل رفت. مردم انوار نور خورشید را که

بر او می تابید دیدند و این روز را جشن گرفتند و  نوروز نام نهادنند.

 

**روزی است که جمشید ورود خورشید به برج حمل را جشن گرفت.

 

**حضرت سلیمان، انگشتری پادشاهی خود را گم کرده بود و 40 روز به دنبال آن

میگشت. تا اینکه در نوروز آن را پیدا کرد و سلطنت خود را باز یافت. مردمان شادمان

شدند و فریاد زدند: نوروز آمده است!

 

**نوروز ، روزی است که تمامی مردمان در روز الست به پروردگار خود قالوا بلی گفتند

و با او پیمان بستند جز او کسی را نپرستند و به فرستادگانش وفادار بمانند.

 

**روزی است که کشتی نوح ، پس از طوفان سهمگین بر فراز قله جدی فرود آمد.

 

**روزی است که پیامبر اسلام صلی الله و علیه و اله و سلم ، علی علیه السلام را

بر فراز شانه های  خود بلند کرد تا بتان کعبه را بشکند.

 

**روزی است که  پیامبر اسلام صلی الله و علیه و اله و سلم ، علی علیه السلام را

به عنوان جانشین خود در روز غدیر خم به تمامی جهانیان معرفی نمود.

 

** روزی است که افتاب شروع به تابش نمود و باد وزیدن گرفت و جهان هستی پا به

عرصه وجود گذاشت.

 

اینها تنها خلاصه ای از تاریخجه نوروز باستان است که به طور مختصر آوردم. برای

بیشتر دانستن می توانید به لینکهای زیر بروید:

1           2         3        4   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 6:42 PM  توسط آفتابگردان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روز مبادا


وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونان‌که بايدند
نه بايدها ...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي‌خورم

عمري‌ست لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي‌کنم
باشد براي روز مبادا

اما
در صفحه‌هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما چه کسي مي‌داند
شايد امروز نيز
روز مبادا باشد

وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونان‌که بايدند
نه بايدها ...

هر روز بي تو
روز مباداست.

قیصر امین پور


For A Rainy Day


When you are not
Not our existence
Are such that should be
Nor our must…


Like always
I gulp down end of my speech
And my last word
With tears.

For it’s a long life
I store my slim smiles
In my heart:
It be for a Rainy Day!

But
In calendar’s sheet
There is no day as a Rainy Day.
Whatever that day is
Is a day like yesterday
A day like tomorrow
A day truly like one of our days.

But who knows?
May
Today also be a Rainy Day!

When you are not
Not our existence
Are such that should be
Nor our must…

Everyday without you
Is a Rainy Day!

پیوندهای روزانه
رسانه اطلاع رسان محصولات استودیویی مذهبی
مرکز نشر اعتقادات
دیوان اشعار تبری
شعر انتظار در ادبیات معاصر ایران
شبکه اطلاع رسانی امام جواد علیه السلام
کانون اسلامی انصار
تالار گفتمان مهدویت
جامعه مجازی ایرانیان
پرسه در خیال
برکه
پدر مهربان
پژوهشی پیرامون مسیحیت
یاسین مدیا
راهنمای ایرانیان
وبلاگ انگلیسی خودم
خطابه غدیر
My yahoo Profile
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1392
آبان 1391
مهر 1391
تیر 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آرشيو
آرشیو موضوعی
شعر و ادبیات
دانلود صوتی
شعرهای خودم
خاندان آسمانی
دلتنگی ها
خاطرات
تقویم آفتابگردان
شعر انگلیسی
داستان
دنیا بازیچه یهود
چهار فصل
معرفی کتاب
پیوندها
شعر انتظار در ادبیات ایران
متن کتاب انیس الاعلام
سامرا ، بقیعی دیگر
وحدت و تفرقه
پایگاه اطلاع رسانی ابــولــؤلــؤ
تنها یاس
بوم دل
پناه یافته
خشت اول
قطره ای از دریا
خیرالبریه
اینجا صحنه ی آخر است...
در فراق گل نرگس
زیبا آفرین
مهر سپهر ، آکاش کا پرکاش
کلب بی بی رقیه علیه السلام
حتی بیشتر...
لمعه
آشنای همواره ایام
حرفهای خودمانی یه بچه شیعه
حقیقت سوخته
شهریار کوچولو
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
گفتگوی آرام میان شیعه و سنی
حرف هایی برای نگفتن
حدیث شیدایی
شمیم حضور
سیری در تاریخ تشیع ایران
یه روزی.یه جایی. یه کسی.
حیدریون
بنياد علمي پژوهي مهدويت
نذر موعود
ابر باران
دلتنگ مهدی
پرتوی از روشنایی شب
صبح قریب
بانک جامع معارف مهدویت
امید فاطمه
زیباترین کشتی هدایت
آفتاب مهربانی
دست نوشته های خاکستری
تکثیر آفتاب
طلیعۀ ظهور
استاذنا
سلام علی آل یاسین
بیایید بیشتر بدانیم
فرقۀ ناجیه
زرین غار زرین رود
نا پیدا ولی با ما
نسیم طراوت
گلدسته امام رضا علیه السلام
پژوهشی پیرامون کتاب مقدس
سرباز کوچولو
او خواهد آمد
ققنوس
بهترین دوست
اول ضمیر غایب مفرد
مسافر آدینه
راوی
هستم
رجعت حق
آیا شود که گوشه ی چشمی...
راه وصال
یار آشنا
اولین مدافع ولایت
تمنای وصال
15teen- پانزده
کمند محبت
باران زندگی من
حضور
کشتی نجات
خدای مهربونم ! شکرت
رازهای موسیقی
نمین یارانه
منتظر تنها
از علی آموز اخلاص عمل
از دوشنبه تا جمعه
آیات غمزه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Zahra Langaroodi

Create Your Badge