حقیقت
آفتابگردان های شهر
همه از آفتاب روی گردانند
از آن روی که روی تو را
گرداننده ی آفتاب یافته اند
مه جبین شیراوندی
آفتابگردان های شهر
همه از آفتاب روی گردانند
از آن روی که روی تو را
گرداننده ی آفتاب یافته اند
مه جبین شیراوندی
هر سال یک دهه دل من شور می زند


این بار با همیشه فرق دارد
برنامه برنامه ی توست
ای رئوف مهربان
به خودت می سپارم تمام فراز و نشیب هایش را، گره هایش را
قدرت بده تا بهتر از همیشه مجری فرمان تو باشم
ممنون
تقدیم به همسر عزیزم برای اولین سالگرد آفتابگردان شدنش

روزی گفتم می خواهم آفتابگردانت باشم و تو آفتابم شوی
گفتی باشد
و مرا به سرزمین خود راه دادی.
در زمینت
در زیر نگاه تابانت
بارور شدم
همه چیز به من بخشیدی
هر آنچه خواستم را
بی چشمداشت
در سبد آرزوهایم ریختی
و من شدم آفتابگردان کوچکی که برای طلوع آفتاب دعا می کرد
.....
آفتابگردان تو بودن بزرگ ترین خوشبختی من بود
مرا کافی بود
اما تو بی دریغ می تابیدی و این بار از سر مهر
کسی را به من هدیه دادی تا خوشبخت تر شوم
تا باز در ثانیه ثانیه هایم تو را بینم
و او آمد تا آیتی باشد از سوی خورشید
از سوی تو
تا ما آفتابگردان تو باشیم
و در کنار هم
آفتاب را برای همه ی گل ها معنا کنیم
و آفتابگردان های دیگری بکارم.
...
آفتاب من!
سپاسگزارم
می خواهم طلوعت را...
نمایش نامه ای کوتاه و مناسب برای اجرا در ویژه برنامه های نیمه شعبان

یکی از کارهایی که در جشن های نیمه ی شعبان می توان انجام داد، اجرای نمایش نامه های کوتاه و تاثیر گذار از ملاقات های بندگان خاص با حضرت صاحب الامر علیه السلام است.
"خورشید نیمه شب" داستان حضور عالم بزرگ علامه ی حلی در محضر آفتاب عالمتاب جهان هستی و سعی و کوشش او در راه یاری این نور بی پایان است.
این نمایش نامه ی برگرفته از کتاب " خورشد نیمه شب" نوشته ی مهدی شجاعی می باشد.

آرام آرام نزديك مي شود ماهي كه بيشتر ياد او را تداعي مي كند.
هر چه ماه به نيمه نزديك تر مي شود خيابانها رنگين تر ، بستانها سبزتر و زبانها به نامش گويا تر مي شوند.
اما اگردقيق تر بنگري در ميان اين همه غوغا و هيجان چيز ديگري است كه رخ نمايان مي دارد: غربت
امام غريبي كه مردم به نامش جشن مي گيرند و شيريني نثار مي دارند ولي دلهايشان از او خالي است. گويي نمي بينند هزار و اندي سال غبار انتظار بر پيشاني اش نشسته و بي توجهي ياران زخم بر دلش افكنده است. دم از او می زنند ولي با نافرماني اش تير بر پيكرش مي زنند و انگار در صدا زدنش دل خود را راضي ميكنند و منافع خود را مي جويند.
پس كي او را براي خودش و براي التيام غمهاي مادرش بخوانيم ؟
شايد زمان آن رسيده باشد كمي تامل كنيم و از خدايمان بخواهيم كه دعاهايمان را براي آن وجود نازنين خالص گرداند و توفيق خدمت گزاري صادقانه به ما ارزاني دارد.
بیا و حاجت خود را فدای حاجت او کن به هر نیاز و تمنّا، دعا کنیم بیاید
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اشف صدره
نوشته ی: علیرضا معصومی مقدم

عصر جد ید
ما
در عصر احتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیایید
در عصر قاطعیت تردید
عصر جد ید
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال, یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی
یک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو
عین الیقین من
قطعیت نگاه تو
دین من است
من از تو ناگزیرم
من
بی نام ناگزیر تو می میرم
قیصر امین پور

اوّل - از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه فرمود:
زود باشد كه پاره اى از تن من در خراسان مدفون گردد و هيچ مؤمنى زيارت نكند او را مگر آنكه حق تعالى بهشت را از براى او واجب گرداند و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند و در حديث معتبر ديگر فرموده كه پاره اى از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد هر غمناكى كه او را زيارت كند البتّه حق تعالى غمش را زايل گرداند و هر گناهكارى كه او را زيارت كند البته خدا گناهانش را بيامرزد
دوم- به سند معتبر منقولست كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام فرمود:
هركه زيارت كند قبر فرزند من على را او را نزد خداى تعالى ثواب هفتاد حجّ مقبول بوده باشد. راوى استبعاد كرد و گفت هفتاد حجّ مقبول. حضرت فرمود: كه بلى هفتاد هزار حجّ. گفت هفتاد هزار حجّ. فرمود كه چه بسيار حجّى باشد كه مقبول نباشد هركه آن حضرت را زيارت كند يا يك شب نزد آن حضرت بماند چنان باشد كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد گفت چنانچه خدا را در عرش زيارت كرده باشد.
سيّم از حضرت امام رضاعليه السلام روايت است كه فرمود:
در خراسان بقعه اى هست كه بر آن زمانى خواهد آمد كه محلّ رفتن و آمدن ملائكه خواهد بود. پس پيوسته فوجى از ملائكه از آسمان فرود خواهند آمد و فوجى بالا خواهند رفت تا در صور بدمند. پرسيدند يَابن رسول الله كدام بقعه است فرمود كه آن در زمين طوس است و آن والله باغى است از باغهاى بهشت هر كه مرا زيارت كند در آن بقعه چنانست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كرده است و بنويسد حق تعالى از براى او به سبب آن زيارت ثواب هزار حجّ پسنديده و هزار عمره مقبوله و من و پدرانم شفيعان او باشيم در روز قيامت .
چهارم- به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضاعليه السلام فرمود:
هركه مرا زيارت كند با اين دورى قبر من بيايم به نزد او در سه موطن روز قيامت تا او را خلاصى بخشم از اَهوال آنها در وقتى كه نامه هاى نيكوكاران در دست راست ايشان و نامه هاى بدكاران در دست چپ ايشان پرواز كند و نزد صراط و نزد ترازوى اعمال.
پنجم- در حديث معتبر ديگر فرمود:
زود باشد كه كشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پهلوى هارون الرّشيد و بگرداند خدا تربت مرا محلّ تردّد شيعيان و دوستان من. پس هركه مرا در اين غربت زيارت كند واجب شود براى او كه من او را زيارت كنم در روز قيامت و سوگند مى خورم به خدايى كه محمّد صلى الله عليه و آله را گرامى داشته است به پيغمبرى و برگزيده است او را بر جميع خلايق كه هر كه از شما شيعيان نزد قبر من دو ركعت نماز كند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالميان در روز قيامت و به حق آن خداوندى كه ما را گرامى داشته است بعد از محمّد صلى الله عليه و آله به امامت و مخصوص گردانيده است ما را به وصيّت آن حضرت سوگند مى خورم كه زيارت كنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند بر خدا در روز قيامت و هر مؤ منى كه مرا زيارت كند پس بر روى او قطره اى از باران برسد البتّه حق تعالى جسد او را بر آتش جهنّم حرام گرداند .

تو از من نوشتن می خواهی
و من شرمنده ام از تو
از صاحب نوشته هایم
به خاطر واژه هایی که باید جمله می شدند و نشدند.
به خاطر آفتابگردان هایی که باید سبز می شدند و نشدند.
آفتاب وجود تو می تابد
مثل همیشه گرم و بخشنده
بیچاره آفتابگردان که نمی تواند عینک دودی اش را بردارد.
استغفار می کنم روزهای بی تو بودن را...
استغفرالله ربی و اتوب الیه
اتوب الیه
اتوب الیه
اتوب الیه
. . .
.
.
.

زمین گنجایش حجم وسیع شما را نداشت
گویی روح بزرگتان در زندان کوچک جسمتان جایی برای پرواز نداشت.
دو ستاره ی جدا شده از کهکشان پر فروغ پیامبر!
وسعت اندوهتان در واژه نمی گنجد
آندم که برادروار در آغوش یکدیگر به خواب رفتید
و نیمه شب صدای هولناک نفسهای آن مرد سنگدل
که نه بر کودکیتان رحم نمود
و نه بر ذریه ی پیامبر بودنتان احترامی گذاشت.
حرمت مهمان نگاه نداشت
و قطره قطره های خون شما که در ادامه ی خون شهیدان کربلا در کنار فرات ریخته شد.
و فرات انگار محکوم است به روایت خون های سرخ،
از حادثه ی کربلا تا برپایی قیامت
تا ظهور منتقم خون های به ناحق ریخته شده.
داستان چگونگی به شهادت رسیدن دو طفلان مسلم علیهم السلام را در منتهی الآمال بخوانید